محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )
323
رشحات البحار ( فارسى )
از همين ظهور ظلى است . اينكه گفته شد طبيعت « شجنه » است ، به اين خاطر است كه شجنه يعنى « شاخه درهم تنيده » . طبيعت نيز ذاتا امرى درهم تنيده و تو در تو است . ازاينرو اگر شجنه بر وزن « فعله » خوانده شود ، مقدار امر مشتبك ( ميزان درهم تنيدگى ) و اگر بر وزن « فعله » خوانده شود ، حالت يا شكل درهمتنيدگى را نشان مىدهد . اين مطلب هم كه طبيعت « بخشى از رحمن » محسوب شده به اين دليل است كه مظاهر جسمانى خداوند امرى مشتبك است ، نه مظاهر روحانى وى . ازاينرو درست است كه گفته شود : طبيعت شجنه من الرحمن است . اينكه گفته شده « شجنة من اللّه » نيز به اعتبار ظهورى رحمانى خداوند است . خلاصه ، براساس تحقق اين خواص ، قاطعانه مىگوييم كه مراد از رحم در روايات ، همين است و به اين صورت ان ( برداشت غلط ) را نيز تصحيح مىنماييم ( كه ان را رحم زنان مىپنداشت ) . بهعلاوه ، آشكار است كه طبايع جزئى مورد نظر در اين مقام نيز ، از شئون طبيعت هستند و حكم ان بر انها نيز جارى مىشود . درباره وصل ان يا ايجاد پيوند با ان نيز بايد گفت : از آنجا كه طبيعت با همه اركان خود يكى از مظاهر معانى حقيقى ( يا حقايق معانى ) و ارواح ، و منشا حصول روحانيات ما است ، وصل ان به معنى لحاظ رابطيت ان بين روحانيت ما و عوالم پيشين است . پس از آنجايى كه ان واسطه وجود ما است ، ناگزير بايد واسطه حصول كمال وجود ما نيز باشد . اين امر هم صرفا از اين طريق حاصل مىشود كه با نگاهى الى ( ابزارى ) به ان نگريسته شود كه البته نگاهى عادلانه است ؛ زيرا او حضانت فرزند خود را بر عهده داشته است . با اين نحوه برقرارى پيوند ، رابطه حق نيز با ما برقرار مىشود . اما اگر به طبيعت با نگاهى استقلالى نگريسته شود ، دقيقا به معنى قطع صله يا پيوند با ان ، نگاهى ظالمانه به ان ، و از ميان بردن فرزند روحانى ان است و موجب قطع حق تعالى از ما مىشود و به اين صورت دورى از خداوند سبحان تحقق مىيابد . بنابراين حقيقت حنافت ، روگردانى از طبيعت ، از حيث مستقل بودن